از قصه سرخ کبوتر های خونین

بر سجده گاه است آخرین پرهای خونین

نه این می دان بزم است ... میدان زرم است این؟

وقتی که می چرخند ساغرهای خونین

سویی به سردی زوزه در جمع شغالان

سویی چه گرم "الله و اکبر"های خونین

آن سو هجوم تیرهای ناسپاسی

این سو تراش سرخ گوهرهای خونین

سبز سپاهش جذبه ای داشت "قد قامت"

با قامت و قد دلاورهای خونین

بردن پریدن باختن رفتن رسیدن

زیباست عاشورا به مصدرهای خونین

این صحنه اوج عشقبازی با خدا نیست؟:

بر نیزه قرآن خواندن سرهای خونین؟

می سوخت یک یک خیمه ها و می دویدند

زاغان پی تاراج زیورهای خونین

با اسب های لعن و نفرین تاخت شیطان

بر لاله زار پاک پیکرهای خونین

روز ازل این قصه ها را می نوشتند

بر مصحف دل ها به جوهرهای خونین

مهدی فرجی